هر چي بگم از بدي هات ؛ بازم تمومي نداره
حقته كه اين روزگار ؛ پا روي قلبت بزاره
حقته كه بشكني ؛ به گريه هات خنده كنم
اون دل جنس سنگتو ؛ پيش چشام بنده كنم
دوري و دوستي شد برام ؛ يه زخم كهنه عميق
ديگه تموم عشق ما ؛ برو رفيق نا رفيق
يادت مي ياد اون روزي كه ؛ منو گذاشتي سر كار
گفتي كه عاشق شدي ؛ ميموني تا هميشه يار
بعد يه عمر با وعده هات ؛ حوصله من سر اومد
ديدي نگاه عاشقت ؛ دروغگو از آب در اومد
دوري و دوستي شد برام ؛ يه زخم كهنه عميق
ديگه تموم عشق ما ؛ برو رفيق نا رفيق

|
+| نوشته شده توسط
بابک در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384
|