
نمیدونم که تو رو نفرین کنم یا این دلم
نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم
با تو عاشقانه بودم پس چرا
حسرت یه روز عشق موند تو دلم
با تو شاهنامه بودم نه یک غزل
با تو رودخونه بودم نه یک قنات
یه روزی من و تو بودیم و حالا
من و تنهایی و یه عمر خاطرات
تو رفتی و سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربه در شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
تویه عاشقی بی بال و پر شد
تویه این غربت پر هول و هراس
دارم عین ماهیا جون میکنم
خسته ام از تظاهر ایستادگی
جای دندون هزار گرگ تنم
نه کسی میدونه که من چی میخوام
نه خودم دونستم عیب کار کجاست
تا به هر کسی میگی عاشقی چیه
میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست
تو رفتی و
...

|
+| نوشته شده توسط
بابک در شنبه سوم دی 1384
|