تبليغاتX
دلت گرفته بیا
بیا تنهاییهامونو قسمت کنیم
 دوری و دوستی

هر چي بگم از بدي هات ؛ بازم تمومي نداره

حقته كه اين روزگار ؛ پا روي قلبت بزاره

حقته كه بشكني ؛ به گريه هات خنده كنم

اون دل جنس سنگتو ؛ پيش چشام بنده كنم

دوري و دوستي شد برام ؛ يه زخم كهنه عميق

ديگه تموم عشق ما ؛ برو رفيق نا رفيق

يادت مي ياد اون روزي كه ؛ منو گذاشتي سر كار

گفتي كه عاشق شدي ؛ ميموني تا هميشه يار

بعد يه عمر با وعده هات ؛ حوصله من سر اومد

ديدي نگاه عاشقت ؛ دروغگو از آب در اومد

دوري و دوستي شد برام ؛ يه زخم كهنه عميق

ديگه تموم عشق ما ؛ برو رفيق نا رفيق

 

|+| نوشته شده توسط بابک در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384  |
 یک نفر

تا همیشه دوستت دارم

...يک نفر

...يک جايي

 

تمام رؤيايش لبخند توست وزمانی که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگی

واقعا با ارزشه


پس هر گاه احساس تنهايی کردی اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.

 

...يک نفر

...يک جايي

 

در حال فکر کردن به توست.

 

 

|+| نوشته شده توسط بابک در دوشنبه بیست و ششم دی 1384  |
 انتظار

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک

شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم بوسه ای از سر

عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجودقلبموعشقم را به تو هدیه کنم اری من

 تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم

|+| نوشته شده توسط بابک در جمعه بیست و سوم دی 1384  |
 نمیدونم

 نمیدونم

 

نمیدونم که تو رو نفرین کنم یا این دلم

 

نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم

 

با تو عاشقانه بودم پس چرا

 

حسرت یه روز عشق موند تو دلم

 

با تو شاهنامه بودم نه یک غزل

 

با تو رودخونه بودم نه یک قنات

 

یه روزی من و تو بودیم و حالا

 

من و تنهایی و یه عمر خاطرات

 

تو رفتی و سهم ما سفر شد

 

دل آروم ما دربه در شد

 

ندونستم چرا مرغ عشقم

 

تویه عاشقی بی بال و پر شد

 

تویه این غربت پر هول و هراس

 

دارم عین ماهیا جون میکنم

 

خسته ام از تظاهر ایستادگی

 

جای دندون هزار گرگ تنم

 

نه کسی میدونه که من چی میخوام

 

نه خودم دونستم عیب کار کجاست

 

تا به هر کسی میگی عاشقی چیه

 

میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست

 

تو رفتی و ...

 

 

|+| نوشته شده توسط بابک در شنبه سوم دی 1384  |
 
 
 
بالا