در کوچه های فاصله تنها نشسته ام
دور از شعاع گرم رخت تنها و خسته ام
چشم به جاده تا تو.بایی ، غروب شد
اما هنوز پنجره ها را نبسته ام
حس می کنم که بی تو تر ک می خورد دلم
حس می کنم که بی تو غروری شکسته ام
هر شب نگین سبز قنوتم خیال توست
از هر چه غیر قبله چشمت گسسته ام
تا در نگاه مضطربت آه نشکند
آرام بغض حنجره ام را شکسته ام
باشد دوباره حرف تو اما نگاه کن
اینجا در این غروب که تنها نشسته ام

|
+| نوشته شده توسط
بابک در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384
|